تبليغاتX
I
از شوق سوی چشم تو انگار من دل کنده ام
.............................................................

انگار تو دل کنده ای از شوق سوی چشم من

انگار باز افعی شده این تار و پود خشم من
------------------------------------------------

خسته شدم از بودنت از این همه تکرار تو
از هر نگاه و خنده ات از شوری کردار تو
از عشق تو بیزار م و با یاد تو بیگانه ای
نزد کسان و ناکسان حرفم فقط انکار تو
پوسیده است احساس من در لابه لای بودنت
عشق مرا شایسته نیست این پیکر بیمار تو
گویی به دست خویش نیست این نفرت خاکستری
آزار و رنجی می برم هر بار از دیدار تو
حرف دلت را گفتی و داغت به دل تکرار شد
این شعر حرف های تو بود آری همه گفتار تو
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 21:30  توسط نوید  | 

چند روزيست مدام پيش خودم فك كردم

ديدم اين بار نه در تو ، به خودم شك كردم


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 22:45  توسط نوید  | 

بخاطر نگاه تو هر شب استخاره ميكنم

نامه هاي عاشقيمو باز پاره پاره ميكنم

براي داشتن چشات محشر به پا نميكنم

فقط يه آهي ميكشم اشكمو چاره ميكنم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 0:12  توسط نوید  | 

می نویسم شعری درخور درگاهت

می نویسم از تو بودن کوتاهت

شعله ی چشمانت در کنار جسمم

شعله ای بر من زد من شدم چون کاهت

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 13:42  توسط نوید  | 

نه  دلتنگم برای تو نه غمگینم از این دوری

نه می ترسم ز چشمانت نه حتی از خم مویی

چرا که هر شبم هستی میان خواب و رویایم

عزیزم بودنت خوب است ولی بهتر که محجوبی

---------------------------------------------------

بیا تا پاک کنیم "سین" را ز واژه

----------نیستم---------------

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 14:43  توسط نوید  | 

برايم اخم و دعوايت شفا شد

سراسر عشق من در غم بنا شد

تو دل كندي ز من در كوچ رفتي

تو رفتي و دلم افسرد ، فنا شد


+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 22:31  توسط نوید  | 

تو كه خوب ميدوني عشقم ، كه هميشه خاضعم

براي داشتن چشمات من هميشه حاضرم

تو فقط بخند واسه من بعد اين همه تمنا

بذار فك كنم كه هستي ،من به اينم قانعم


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 16:5  توسط نوید  | 

رفتم كه نگويي عجب بي سر و پا بود

در راه دل من همانند گدا بود

.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 23:53  توسط نوید  | 

رفیق غم شادیت بوده ام

همان یار تو خالیت بوده ام

گمانم بر این بود هستی مدام

تو رفتی و من بانیت بوده ام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 22:23  توسط نوید  | 

همه گويند نويد مغرور و سرد است

هميشه از جهان دلسرد و ترد است

ولي در انتظارم من كه شايد

يكي گويد چرا لبريز درد است(؟)

..

همه گويند نويد بيهوده گشته

سزايش بوده و آنگونه گشته

زمين و آسمان را برده از ياد

قسم يا رب كه او ديوونه گشته

..

همه گويند نويد آه هست و سودا

نه ديروز هست نه امروز و نه فردا

ندارد سرنوشت و طالع خوش

چون او شوم است چه اينجا و چه هر جا

..

همه گويند نويد چون رنگ مرگ است

هميشه چون سراب واهي و منگ است

ندارد ارزشي در قلب و جانها

تلاش او همش بيهوده جنگ است

..

همه گويند نويد....اما كه او مرد

شراب زهردار قصه را خورد

نفهميدند آتش زد به جانش

نفهميدند باد خاكسترش برد




+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 23:47  توسط نوید  | 

خداوندا اگر در من خطا هست

سر راه دلم صد ها بلا هست

مكن دل از رخ اين بنده ي خرد

اگر حتي سزاي صد جفا هست ....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 23:24  توسط نوید  | 

تو هم مانند من دیوانه هستی

در این دنیا تو هم بیگانه هستی

تو هم مانند من در ترس و اندوه

تو هم مانند من ویرانه هستی(نوید)

---------------------------------

---------------------------------

(هر کس بد ما به خلق گوید

ما چهره به غم نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم)(نمیدانم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 22:38  توسط نوید  | 

نمي خواهم براي من بميري

نمي خواهم كه دستم را بگيري

نمي خواهم كنون كه عشق تو مرد

سراغم آيي و نزدم بشين..........ي

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 0:16  توسط نوید  | 

ماجراي غمهاي ما ، عجب داستان شده است

داستاني كه هر كجا ، ورد زبان شده است

نه راه پس مانده برايمان،، نه راه پيش

اين چنين بگويم كه كار ما ،،فغان شده است

يك طرف تويي و يك طرف باز هم تو

به هر سو كه ميروم ،،حاصل همان شده است

در اين سو و آن سوي چشم تو مي گردم

تا كه يابم چگونه دل شيداي آن شده است

شبي به انتظار گذشت و نيامدي جانم

نكند خداي نكرده ، دلت نهان شده است

يكي ندا داد كه راز عشقت چيست؟

سري تكان دادم :محال از بيان شده است
تو را نرسد كه بيايي به خلوت دل من

كنون كه زيباييت مشهور جهان شده است

من از فرط دلباختگي چو شعر ميسوزم

ازين داغ دل به چشم ،،اشك روان شده است

تو را مي پرستمت معبود واهي دلم

بگذار بگويند به من ، چون كافران شده است

حرف كم ميزنم ،، باز درد مي كشم

اين سهم توست نويد ،، شادي نهان شده است


+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 15:37  توسط نوید  | 

سلام

امروز نتایج ارشد علوم پزشکی اومد

بنده از دانشگاه تبریز قبول شدم

یکی از بهترین روزهای زندگیم امروز بود

خدا را هزاران مرتبه شکر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 17:45  توسط نوید  | 

به روی جام دل تنها نگینی

چه باشد پر به روی دل نشینی

-----------------------------------------

هوس کردم که روی تو ببینم

یکی یک بوسه از لعلت بچینم

هوس کردم که زیر باد و بارون

تو باشی پیش من دستت بگیرم

----------------------------------------

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 20:2  توسط نوید  | 

دل ز آشوب رخت طوفان است

قصه اش چون نی و صد چوپان است

تا که یابد نفسی عطر تو را

سائل صد ره و هر دکان است


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 19:58  توسط نوید  | 

سفره ی نان و نمکت باز کن

روی خوشت را به دلم ناز کن

لقمه بگیر بر خود گازش بزن

ذکر خدا بر لبت آغاز کن

چرخ نچرخید و فلک هم چون آن

چرخش می ، مطربي و ساز كن

دل ز همه خوبي تو واله است

گوش كن اين حرف و به دل راز كن

من كه شدم نادم از آن لعل لب

حرف شنو دوري از اين آز كن

لطف تو را نيست نويد شام شاه

سفره ي نان و نمكت باز كن

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 1:10  توسط نوید  | 

نازنين لطف كن و باز به فريادم رس

عطر شيرين به بر اين دل فرهادم رس

خبر خمر شراب و شب مستي را گو

اندكي دُرد بيار باز به اين دادم رس

از همه عالم و آدم همه شب آه و فغان

نازنين لطف كن و خاطر اين يادم رس

به من از راه دراز و شب تاريك مگو

رخ آن يار بگير بر دل دلشادم رس

گرچه اميد مرا نيست ازين طالع نحس

ليك اي ناجي خوش يمني آزادم رس

......

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 1:13  توسط نوید  | 

تو ميداني چرا من گوشه گيرم

تو ميداني چرا من پير پيرم

زماني عاشق روي تو بودم

تو ميداني چرا من از تو سيرم

اگر بودم زماني همچو مهتاب

بيا اكنون سياه و مثل قيرم

تو زود دل كندي و رفتي به فردا

منم كه بعد تو هر روز ديرم

تو مهتابي و من باريشه در خاك

تو آن بالا و من اين زير زيرم

به من گفتي جدا و دور باشم

چو دانستي به دامت پاي گيرم

تو ميداني چرا در حسرت تو

هزار دل عاشقم اما، ميرم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 0:19  توسط نوید  | 

نشسته ام بر سر مزارت

هاي و هوي مي كنم

چنگ خود را لاي هر دانه ي

موي مي كنم

تو رفتي و اين بغض ماند در گلو

بخاطرتت دو چشمم را چون جوي ميكنم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 0:12  توسط نوید  | 

تمام راههاي بين ما مسدود شده است

بي عشقي ما برايمان كمبود شده است

درختاني بي برگ و بي جوانه ايم

آخر چرا خاك ما بي كود شده است

در دست تو يك حلقه و در دست من فريب

گويي ياد فريبت يادبود شده است

در انتظار زود رسيدن آغوش تو

چقدر براي دير آمدنت زود شده است

sanan ozagh chakdim nalar negin

آري به انتظار تو چشمم رود شده است


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 0:15  توسط نوید  | 

باورم نمي شود

تلاشم بيهوده بود

پر از دغدغه گشته ام

من كه به آسمان نگاه كردم پس چرا قسمتم زمين شد

چه مرور مسخره اي از خاطراتم بر جا مانده

تمام سرانجامم بي سرانجاميست

بيهوده كاريست

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 15:57  توسط نوید  | 

تو خودت ميداني دل هوايت كرده

بي وفاي نازم

بي سرانجام

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 15:51  توسط نوید  | 

كاشكي اين ديوار خراب شه

من و تو با هم بميريم

.

.

اين شعر من نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 16:43  توسط نوید  | 

از دوريت اي نازنين  چون سوگواران است دلم

حال دل ما را نپرس  چون ابر گريان است دلم

..

بي سرانجام


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 20:11  توسط نوید  | 

هر بار ميبينم تو را احوال من غم ميشود

اين غصه هاي لعنتي انگار دمادم ميشود

....بي سرانجام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 20:6  توسط نوید  | 

يكي يك روز ميرسه بياي پيشم گريه كني

بگي از دنيا سيري ميخواي پيشم خونه كني

يكي يك روز ميرسه بياي پيشم داد بزني

از دست اين غريبه ها بخواي تو فرياد بزني

.

يكي يك روز ميرسه منم بخوام گريه كنم

بهت بگم كه دير شده اينكه بهت تكيه كنم

يكي يك روز ميرسه بخوام كه من داد بزنم

پيش چشاي بي وفات يه آه يه فرياد بزنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 14:4  توسط نوید  | 

من به صداي نازك گنجشگ ها مشكوكم

من به روييدن گياهان سبز رنگ باغچه ها مشكوكم

من . . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 23:1  توسط نوید  | 

گذشتن از كنار تو مچاله مي كند مرا

به رنگ خون عاشقان ، چو لاله مي كند مرا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 21:7  توسط نوید  |