انگار تو دل کنده ای از شوق سوی چشم من
ديدم اين بار نه در تو ، به خودم شك كردم
نامه هاي عاشقيمو باز پاره پاره ميكنم
براي داشتن چشات محشر به پا نميكنم
فقط يه آهي ميكشم اشكمو چاره ميكنم
می نویسم از تو بودن کوتاهت
شعله ی چشمانت در کنار جسمم
شعله ای بر من زد من شدم چون کاهت
نه می ترسم ز چشمانت نه حتی از خم مویی
چرا که هر شبم هستی میان خواب و رویایم
عزیزم بودنت خوب است ولی بهتر که محجوبی
---------------------------------------------------
بیا تا پاک کنیم "سین" را ز واژه
----------نیستم---------------
سراسر عشق من در غم بنا شد
تو دل كندي ز من در كوچ رفتي
تو رفتي و دلم افسرد ، فنا شد
براي داشتن چشمات من هميشه حاضرم
تو فقط بخند واسه من بعد اين همه تمنا
بذار فك كنم كه هستي ،من به اينم قانعم
در راه دل من همانند گدا بود
.......
همان یار تو خالیت بوده ام
گمانم بر این بود هستی مدام
تو رفتی و من بانیت بوده ام
هميشه از جهان دلسرد و ترد است
ولي در انتظارم من كه شايد
يكي گويد چرا لبريز درد است(؟)
..
همه گويند نويد بيهوده گشته
سزايش بوده و آنگونه گشته
زمين و آسمان را برده از ياد
قسم يا رب كه او ديوونه گشته
..
همه گويند نويد آه هست و سودا
نه ديروز هست نه امروز و نه فردا
ندارد سرنوشت و طالع خوش
چون او شوم است چه اينجا و چه هر جا
..
همه گويند نويد چون رنگ مرگ است
هميشه چون سراب واهي و منگ است
ندارد ارزشي در قلب و جانها
تلاش او همش بيهوده جنگ است
..
همه گويند نويد....اما كه او مرد
شراب زهردار قصه را خورد
نفهميدند آتش زد به جانش
نفهميدند باد خاكسترش برد
سر راه دلم صد ها بلا هست
مكن دل از رخ اين بنده ي خرد
اگر حتي سزاي صد جفا هست ....
در این دنیا تو هم بیگانه هستی
تو هم مانند من در ترس و اندوه
تو هم مانند من ویرانه هستی(نوید)
---------------------------------
---------------------------------
(هر کس بد ما به خلق گوید
ما چهره به غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم)(نمیدانم)
نمي خواهم كه دستم را بگيري
نمي خواهم كنون كه عشق تو مرد
سراغم آيي و نزدم بشين..........ي
داستاني كه هر كجا ، ورد زبان شده است
نه راه پس مانده برايمان،، نه راه پيش
اين چنين بگويم كه كار ما ،،فغان شده است
يك طرف تويي و يك طرف باز هم تو
به هر سو كه ميروم ،،حاصل همان شده است
در اين سو و آن سوي چشم تو مي گردم
تا كه يابم چگونه دل شيداي آن شده است
شبي به انتظار گذشت و نيامدي جانم
نكند خداي نكرده ، دلت نهان شده است
يكي ندا داد كه راز عشقت چيست؟
سري تكان دادم :محال از بيان شده است
تو را نرسد كه بيايي به خلوت دل من
كنون كه زيباييت مشهور جهان شده است
من از فرط دلباختگي چو شعر ميسوزم
ازين داغ دل به چشم ،،اشك روان شده است
تو را مي پرستمت معبود واهي دلم
بگذار بگويند به من ، چون كافران شده است
حرف كم ميزنم ،، باز درد مي كشم
اين سهم توست نويد ،، شادي نهان شده است
سلام
امروز نتایج ارشد علوم پزشکی اومد
بنده از دانشگاه تبریز قبول شدم
یکی از بهترین روزهای زندگیم امروز بود
خدا را هزاران مرتبه شکر
چه باشد پر به روی دل نشینی
-----------------------------------------
هوس کردم که روی تو ببینم
یکی یک بوسه از لعلت بچینم
هوس کردم که زیر باد و بارون
تو باشی پیش من دستت بگیرم
----------------------------------------
قصه اش چون نی و صد چوپان است
تا که یابد نفسی عطر تو را
سائل صد ره و هر دکان است
روی خوشت را به دلم ناز کن
لقمه بگیر بر خود گازش بزن
ذکر خدا بر لبت آغاز کن
چرخ نچرخید و فلک هم چون آن
چرخش می ، مطربي و ساز كن
دل ز همه خوبي تو واله است
گوش كن اين حرف و به دل راز كن
من كه شدم نادم از آن لعل لب
حرف شنو دوري از اين آز كن
لطف تو را نيست نويد شام شاه
سفره ي نان و نمكت باز كن
عطر شيرين به بر اين دل فرهادم رس
خبر خمر شراب و شب مستي را گو
اندكي دُرد بيار باز به اين دادم رس
از همه عالم و آدم همه شب آه و فغان
نازنين لطف كن و خاطر اين يادم رس
به من از راه دراز و شب تاريك مگو
رخ آن يار بگير بر دل دلشادم رس
گرچه اميد مرا نيست ازين طالع نحس
ليك اي ناجي خوش يمني آزادم رس
......
تو ميداني چرا من پير پيرم
زماني عاشق روي تو بودم
تو ميداني چرا من از تو سيرم
اگر بودم زماني همچو مهتاب
بيا اكنون سياه و مثل قيرم
تو زود دل كندي و رفتي به فردا
منم كه بعد تو هر روز ديرم
تو مهتابي و من باريشه در خاك
تو آن بالا و من اين زير زيرم
به من گفتي جدا و دور باشم
چو دانستي به دامت پاي گيرم
تو ميداني چرا در حسرت تو
هزار دل عاشقم اما، ميرم
هاي و هوي مي كنم
چنگ خود را لاي هر دانه ي
موي مي كنم
تو رفتي و اين بغض ماند در گلو
بخاطرتت دو چشمم را چون جوي ميكنم
بي عشقي ما برايمان كمبود شده است
درختاني بي برگ و بي جوانه ايم
آخر چرا خاك ما بي كود شده است
در دست تو يك حلقه و در دست من فريب
گويي ياد فريبت يادبود شده است
در انتظار زود رسيدن آغوش تو
چقدر براي دير آمدنت زود شده است
sanan ozagh chakdim nalar negin
آري به انتظار تو چشمم رود شده است
تلاشم بيهوده بود
پر از دغدغه گشته ام
من كه به آسمان نگاه كردم پس چرا قسمتم زمين شد
چه مرور مسخره اي از خاطراتم بر جا مانده
تمام سرانجامم بي سرانجاميست
بيهوده كاريست
بي وفاي نازم
بي سرانجام
من و تو با هم بميريم
.
.
اين شعر من نيست
حال دل ما را نپرس چون ابر گريان است دلم
..
بي سرانجام
اين غصه هاي لعنتي انگار دمادم ميشود
....بي سرانجام
بگي از دنيا سيري ميخواي پيشم خونه كني
يكي يك روز ميرسه بياي پيشم داد بزني
از دست اين غريبه ها بخواي تو فرياد بزني
.
يكي يك روز ميرسه منم بخوام گريه كنم
بهت بگم كه دير شده اينكه بهت تكيه كنم
يكي يك روز ميرسه بخوام كه من داد بزنم
پيش چشاي بي وفات يه آه يه فرياد بزنم
من به روييدن گياهان سبز رنگ باغچه ها مشكوكم
من . . . .
به رنگ خون عاشقان ، چو لاله مي كند مرا